کالبدشناسی eyelid, blepharo, palpebra, blephar-, tarso
eyelid
blepharo
palpebra
blephar-
tarso
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او پلکش را بهآرامی بست.
She closed her eyelid slowly.
اشکها از گوشهی پلک او جاری شدند.
Tears rolled down from the corner of her eyelid.
یک موی کوچک روی پلکم گیر کرد.
A little hair got stuck on my eyelid.
او تصمیم گرفت برای برداشتن پوست اضافی پلکهایش، عمل بلفاروپلاستی انجام دهد.
She elected to have blepharoplasty to remove the excess skin on her eyelids.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پلک» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۱ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پلک