pastoral, bucolic, idyllic, of or related to shepherds and their work and lifestyle
pastoral
bucolic
idyllic
of or related to shepherds and their work and lifestyle
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او لباسی ساده پوشید که مناسب زندگی چوپانی بود.
She wore a simple dress suitable for pastoral life.
جشن روستا ریشه در سنتهای چوپانی داشت.
The village festival had pastoral origins in bucolic traditions.
آنها زندگی چوپانی دور از شهر داشتند.
They lived a pastoral existence far from the city.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «چوپانی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/چوپانی