trouble-shooter, fixer, expediter, middleman, factotum, wheeler-dealer, stooge, pander
trouble-shooter
fixer
expediter
middleman
factotum
wheeler-dealer
stooge
pander
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
همه میدانند که او کارچاقکن است و با رشوه دادن مجوزها را میگیرد.
Everyone knows he's a trouble-shooter who greases palms to get permits.
او کارچاقکن اصلی شهر برای تأییدیههای شهرسازی است.
He's the city's top fixer for zoning approvals.
شرکت به کارچاقکن پول داد تا از بازرسیهای ایمنی چشمپوشی کند.
The company paid the trouble-shooter to bypass safety inspections.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «کارچاقکن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/کارچاقکن