آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۳

    جمع کردن به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    فعل متعدی
    فونتیک فارسی / jam' kardan /

    to accumulate, to add (up), to amass, to collect, to gather, to muster, to raise, to pick (up), to summon

    to accumulate

    to add

    to amass

    to collect

    to gather

    to muster

    to raise

    to pick

    to summon

    گرد آوردن

    زندانیان سیاسی را همگی در یکجا جمع کردند.

    They gathered all the detainees in one place.

    به‌مجرد اینکه پول کافی جمع کردند، تصمیم گرفتند به سفر بروند.

    As soon as they amassed enough money, they decided to take a trip.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    کتاب‌های زیادی که در خانه‌ی او گردوغبار جمع می‌کنند.

    Plethoric volumes that collect dust in his house.

    فعل متعدی
    فونتیک فارسی / jam' kardan /

    to draw in, to retract, to pull back, to furl, to fold

    to draw in

    to retract

    to pull back

    to furl

    to fold

    برچیدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    لطفاً نقشه را قبل‌از اینکه کنار بگذاری، جمع کن.

    Please fold the map before putting it away.

    او تصمیم گرفت پتو را جمع کند و در کمد بگذارد.

    She decided to fold the blanket and store it in the closet.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    گربه وقتی که خطر را در نزدیکی حس کرد، چنگال‌هایش را جمع کرد.

    The cat retracted its claws when it sensed danger was nearby.

    فعل متعدی
    فونتیک فارسی / jam' kardan /

    to constrict, to contract, to cringe, to purse

    to constrict

    to contract

    to cringe

    to purse

    منقبض کردن

    صورتش را هنگام یادآوری آن حادثه‌ی شرم‌آور جمع کرد.

    His face constricted in cringe as he recalled the embarrassing incident.

    او مجبور شد لب‌هایش را جمع کند تا تعجبش را پنهان کند.

    She had to constrict her lips to hide her surprise.

    پیشنهاد بهبود معانی

    ارجاع به لغت جمع کردن

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «جمع کردن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/جمع کردن

    لغات نزدیک جمع کردن

    • - جمع شدنی
    • - جمع‌شو
    • - جمع کردن
    • - جمع کردن بادبان کشتی
    • - جمع کردن پرده
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.