کسبوکار rancher, stockbreeder, stockman, cowhand, cattleman, sheep farmer
rancher
stockbreeder
stockman
cowhand
cattleman
sheep farmer
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
دامدار دامها را در آغل جمع کرد.
The rancher herded the cattle into the pen.
ممکن است دامدار تمایلی به پرداخت هزینه به دامپزشک برای انجام سزارین نداشته باشد.
The sheep farmer may be unwilling to pay a vet to perform a caesarian.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «دامدار» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/دامدار