guaranty, guarantee, warrant, warranty, security, pledge, surety, collateral, bond, bail, sponsorship, testimonial, vouching (for)
guaranty
guarantee
warrant
warranty
security
pledge
surety
collateral
bond
bail
sponsorship
testimonial
vouching
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
قرارداد تصویبی شامل دستمزد بیش از حد اضافهکاری و ضمانت شغلی بود.
The featherbed contract included excessive overtime pay and job guarantees.
این تلویزیون یک سال ضمانت دارد
this T.V. set is under a one-year warranty
شکل درست و معیار «ضمانت» است.
«ضمانت» واژهای عربیتبار و پذیرفتهشده در فارسی است که به معنی عهدهدار شدن، تضمین کردن، یا پذیرفتن مسئولیت در برابر انجام کاری یا پرداخت بدهی به کار میرود. این واژه در متون رسمی، حقوقی، بانکی و عمومی با همین املاء رایج است.
شکل «ظمانت» نادرست است و در فارسی معیار وجود ندارد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ضمانت» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ضمانت