separation, loneliness, nostalgia, homesickness
separation
loneliness
nostalgia
homesickness
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
فراق زن و فرزند برایش دردآور بود.
Separation from his wife and children was painful for him.
فراق وطن موجب شد که سرباز جوان فرار کند.
Homesickness made the young soldier abscond.
هر دو واژه «فراغ» و «فراق» در زبان فارسی وجود دارند اما معانی و کاربردهای متفاوتی دارند.
فراغ به معنی آسودگی، راحتی، رهایی از کار یا نگرانی است. این واژه معمولاً در متون ادبی و رسمی برای بیان حالتی از آرامش و بیدغدغگی به کار میرود؛ مانند «فراغت از کار» یا «فراغ خاطر».
فراق به معنی جدایی، دوری، و فاصله گرفتن است و بیشتر برای توصیف دوری از افراد یا مکانها استفاده میشود؛ مانند «فراق یار» یا «درد فراق».
بنابراین، هر دو واژه درست و رایجاند اما معانی کاملاً متفاوتی دارند و نباید به جای هم به کار روند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «فراق» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/فراق