آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۴

      وسط به انگلیسی

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از اوسط به‌جای وسط استفاده کرد.

      معنی و نمونه‌جمله

      اسم
      فونتیک فارسی / vasat /

      center, centre, middle, middling, situated in the middle, midst, mid-, midpoint, thick, thick of it, epicenter, bull's eye

      center

      centre

      middle

      middling

      situated in the middle

      midst

      mid-

      midpoint

      thick

      thick of it

      epicenter

      bull's eye

      میان، مرکز

      قطر از وسط دایره عبور می‌کند.

      A diameter passes through the center of a circle.

      کلبه در وسط جنگل است.

      The hut is in the midst of the forest.

      صفت
      فونتیک فارسی / vasat /

      middle (part), mid, mean, middlemost, midway, midmost, centric, central, median, halfway, mezzo, focal, equidistant

      middle

      mid

      mean

      middlemost

      midway

      midmost

      centric

      central

      median

      halfway

      mezzo

      focal

      equidistant

      فاصله‌ی مساوی از دو طرف

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      وسط راه‌روی خواربارفروشی همیشه شلوغ‌ترین جای راه‌رو بود.

      The midmost aisle in the grocery store was always the busiest.

      ما در وسط فیلم هستیم.

      We are halfway through the movie.

      صفت
      فونتیک فارسی / vasat /

      medium, fair, so-so, garden-variety, mediocre, middling, run-of-the-mill, mean, average, ordinary, moderate

      medium

      fair

      so-so

      garden-variety

      mediocre

      middling

      run-of-the-mill

      mean

      average

      ordinary

      moderate

      معمولی، متوسط، چیزی بین خوب و بد

      فیلم وسط بود، نه افتضاح بود نه عالی.

      The movie was so-so, not terrible but not great either.

      غذای رستوران اوسط بود.

      The food at the restaurant was just so-so.

      قید
      فونتیک فارسی / vasat /

      in the middle of, between, to the middle, in the midst of

      in the middle of

      between

      to the middle

      in the midst of

      در میان، در مرکز، در وسط، در بین

      کودک در میان درختان جنگل دوید.

      The child ran between the trees in the forest.

      در میان هرج‌ومرج، او توانست آرام بماند.

      In the middle of the chaos, he managed to stay calm.

      پیشنهاد بهبود معانی

      مترادف و متضاد وسط

      با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

      مترادف:
      مرکز
      مترادف:
      بین حاق مابین میان میانه
      مترادف:
      قلب
      مترادف:
      بحبوحه

      سوال‌های رایج وسط

      وسط به انگلیسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «وسط» در زبان انگلیسی به "middle" یا "center" ترجمه می‌شود.

      واژه‌ی «وسط» به نقطه یا بخشی اشاره دارد که در میان دو یا چند نقطه یا بخش دیگر قرار گرفته است. این کلمه می‌تواند هم به معنای مکانی و هم به معنای زمانی به کار رود. در معنای مکانی، «وسط» به نقطه‌ای گفته می‌شود که فاصله‌ی برابر یا تقریباً برابر از دو طرف دارد و نقش محوری یا مرکزی در آن فضا ایفا می‌کند. در معنای زمانی نیز «وسط» به زمانی گفته می‌شود که بین دو بازه‌ی زمانی مشخص قرار دارد و نشان‌دهنده مرحله‌ای میانی در یک روند یا فرایند است.

      از نظر کاربردی، «وسط» در بسیاری از زمینه‌ها اهمیت دارد و اغلب به عنوان مرجع یا نقطه آغاز برای تقسیم‌بندی‌ها و اندازه‌گیری‌ها به کار می‌رود. برای مثال، در طراحی و نقشه‌کشی، تعیین «وسط» یک سطح یا شیء کمک می‌کند تا تعادل و تقارن حفظ شود. همچنین در گفتگوها و متون، اشاره به «وسط» می‌تواند به معنای مرحله میانی یک موضوع، بحث یا پروژه باشد که اهمیت خاصی در روند پیشرفت کار دارد.

      از منظر فلسفی و مفهومی، «وسط» نمادی از تعادل، توازن و میانه‌روی است. این واژه گاه به مفهوم تعادل بین دو قطب یا دو حالت متضاد اشاره دارد و در فرهنگ‌ها و آموزه‌های مختلف، توصیه به انتخاب راه «وسط» به عنوان بهترین و منطقی‌ترین مسیر مطرح شده است. «وسط» می‌تواند بیانگر نقطه‌ای باشد که در آن تعارضات حل شده و هماهنگی ایجاد می‌شود.

      در زندگی روزمره، «وسط» نقش مهمی در سازماندهی فضا و زمان ایفا می‌کند. افراد معمولاً برای برنامه‌ریزی، تقسیم وظایف، یا مکان‌یابی وسایل و اشیاء به مفهوم «وسط» تکیه می‌کنند تا کارایی و هماهنگی بیشتری ایجاد شود. همچنین در هنر و معماری، توجه به «وسط» و تعادل فضایی یکی از اصول اصلی خلق آثار زیبا و متعادل است.

      «وسط» مفهومی است بنیادی که علاوه بر بعد فیزیکی، جنبه‌های معنایی و فلسفی نیز دارد. این واژه به ما کمک می‌کند تا مفهوم تعادل، مرکزیت و میانه‌روی را درک کنیم و در زندگی فردی و اجتماعی خود از آن بهره ببریم. اهمیت «وسط» در زبان و فرهنگ، نشان‌دهنده ارزش هماهنگی و تعادل در تجربه‌ی انسانی است.

      ارجاع به لغت وسط

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «وسط» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/وسط

      لغات نزدیک وسط

      • - وستی
      • - وسخ
      • - وسط
      • - وسط روز
      • - وسط زمستان
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.