partition, divider
partition
divider
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او یک پارتیشن تاشو بین میز کارش و پنجره قرار داد.
She placed a folding partition between her desk and the window.
اتاق توسط یک پارتیشن شیشهای به دو بخش تقسیم شد.
The room was divided into two sections by a glass partition.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «پارتیشن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/پارتیشن