فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Bridgehead

ˈbrɪdʒhed ˈbrɪdʒhed
آخرین به‌روزرسانی:

معنی

  • noun
    پایگاه در کنار دریا، دفاع از قسمت عقب پل
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bridgehead

  1. noun An area in hostile territory that has been captured and is held awaiting further troops and supplies
    Synonyms: foothold

ارجاع به لغت bridgehead

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bridgehead» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bridgehead

لغات نزدیک bridgehead

پیشنهاد بهبود معانی