Cinnamon

ˈsɪnəmən ˈsɪnəmən
آخرین به‌روزرسانی:

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun uncountable
    دارچین
    • - I love the warm aroma of cinnamon in my morning coffee.
    • - رایحه‌ی گرم دارچین در قهوه‌ی صبحم را دوست دارم.
    • - Cinnamon is a popular spice used in many dessert recipes.
    • - دارچین ادویه‌ای معروف است که در دستور پخت دسرهای زیادی استفاده می‌شود.
    • - cinnamon bread
    • - نان دارچینی
  • noun uncountable
    رنگ دارچینی، قهوه‌ای مایل به زرد
    • - The artist used shades of cinnamon to add depth to the painting.
    • - هنرمند از سایه‌های قهوه‌ای مایل به زرد استفاده کرد تا به نقاشی عمق دهد.
    • - She wore a dress in the color of cinnamon.
    • - یک پیراهن قهوه‌ای مایل به زرد پوشید.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد cinnamon

  1. noun Tropical Asian tree with aromatic yellowish-brown bark; source of the spice cinnamon
    Synonyms: Ceylon cinnamon, cinnamon bark, Ceylon cinnamon tree, Cinnamomum zeylanicum

ارجاع به لغت cinnamon

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «cinnamon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/cinnamon

لغات نزدیک cinnamon

پیشنهاد بهبود معانی