آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Complain

      kəmˈpleɪn kəmˈpleɪn

      گذشته‌ی ساده:

      complained

      شکل سوم:

      complained

      سوم‌شخص مفرد:

      complains

      وجه وصفی حال:

      complaining

      معنی complain | جمله با complain

      verb - intransitive B1

      شکایت کردن، عیب‌جویی کردن، ایراد گرفتن، نالیدن، گله کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He complained to me about the noise.

      او درباره‌ی سروصدا به من شکایت کرد.

      She complained that I don't write to her.

      گله کرد که به او نامه نمی‌نویسم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was complaining of pain in the chest.

      او از درد سینه می‌نالید.

      If you are naughty, I'll complain to your father.

      اگر شیطانی کنی، پیش پدرت چغلی خواهم کرد.

      verb - intransitive B1

      شکایت کردن، گزارش دادن، اعتراض کردن (رسمی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The neighbors complained against him to the police.

      همسایه‌ها از دست او به پلیس شکایت کردند.

      Several customers complained to the company about the faulty product.

      چندین مشتری در مورد محصول معیوب به شرکت گزارش دادند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد complain

      1. verb grumble about
        Synonyms:
        gripe grumble protest object moan criticize lament deplore bemoan find fault carp grouse remonstrate expostulate disapprove reproach charge accuse attack denounce oppose disagree differ refute gainsay contradict dissent bewail repine fret grieve whine fuss growl wail yammer cavil snivel nag kick up a fuss make a fuss sound off take exception to look askance lay impute ascribe indict deprecate defy beef bellyache bitch demur
        Antonyms:
        approve praise commend be happy be content recommend sanction applaud

      Collocations

      a chronic complainer

      غرغرو، همیشه شاکی، ایرادگیر همیشگی

      complain bitterly

      به شدت شکایت کردن، با تلخی گله کردن

      complain of pain

      شکایت از درد

      سوال‌های رایج complain

      گذشته‌ی ساده complain چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده complain در زبان انگلیسی complained است.

      شکل سوم complain چی میشه؟

      شکل سوم complain در زبان انگلیسی complained است.

      وجه وصفی حال complain چی میشه؟

      وجه وصفی حال complain در زبان انگلیسی complaining است.

      سوم‌شخص مفرد complain چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد complain در زبان انگلیسی complains است.

      ارجاع به لغت complain

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «complain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/complain

      لغات نزدیک complain

      • - complacent
      • - complacently
      • - complain
      • - complain bitterly
      • - complain of pain
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.