خنثیکننده، جبرانکننده، مخالف، جبرانی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The government introduced countervailing tariffs to neutralize the impact of cheap imports.
دولت تعرفههای جبرانکنندهای وضع کرد تا تأثیر واردات ارزان را خنثی کند.
Public outrage created countervailing pressure that forced the company to change its policy.
خشم عمومی فشار خنثیکنندهای ایجاد کرد که شرکت را مجبور به تغییر سیاستش کرد.
Countervailing forces within the company kept any one executive from gaining too much power.
نیروهای جبرانکننده درون شرکت مانع از این شدند که هریک از مدیران قدرت زیادی به دست آورد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «countervailing» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/countervailing