آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ آذر ۱۴۰۴

    Electromagnetic

    iˌlektroʊmæɡˈnet̬ɪk ɪˌlektrəʊmæɡˈnetɪk

    معنی electromagnetic | جمله با electromagnetic

    adjective

    فیزیک الکترومغناطیسی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    Electromagnetic pulses can damage sensitive equipment.

    پالس‌های الکترومغناطیسی می‌توانند تجهیزات حساس را خراب کنند.

    An electromagnetic wave is produced by oscillating electric and magnetic fields.

    موج الکترومغناطیسی توسط نوسان میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی ایجاد می‌شود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    سوال‌های رایج electromagnetic

    معنی electromagnetic به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی electromagnetic در زبان فارسی به الکترومغناطیسی ترجمه می‌شود.

    اصطلاح الکترومغناطیسی به پدیده‌ها و نیروهایی اطلاق می‌شود که ناشی از تعامل میان میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی هستند. این مفهوم بنیادی در فیزیک و مهندسی به شمار می‌رود و پایه‌ی بسیاری از فناوری‌های مدرن محسوب می‌شود. میدان‌های الکترومغناطیسی می‌توانند در فضا منتشر شده و انرژی را از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر منتقل کنند؛ این ویژگی اساس کار بسیاری از وسایل الکتریکی و الکترونیکی مانند رادیو، تلویزیون، تلفن همراه و شبکه‌های ارتباطی را شکل می‌دهد.

    امواج الکترومغناطیسی که شامل طیف وسیعی از امواج رادیویی، مایکروویو، نور مرئی، اشعه ایکس و فرابنفش هستند، نمونه‌های شناخته‌شده‌ای از کاربردهای عملی این پدیده‌اند. این امواج نه تنها در ارتباطات بی‌سیم و انتقال داده کاربرد دارند، بلکه در علوم پزشکی نیز نقش حیاتی ایفا می‌کنند؛ برای نمونه، استفاده از اشعه ایکس در تصویربرداری پزشکی و دستگاه‌های MRI بر پایه اصول الکترومغناطیسی است.

    الکترومغناطیسی بودن برخی وسایل و تجهیزات، امکان تولید و کنترل انرژی را فراهم می‌کند. به عنوان مثال، ژنراتورها و موتورهای الکتریکی از تعامل میدان‌های مغناطیسی و جریان‌های الکتریکی برای تولید حرکت مکانیکی یا انرژی الکتریکی استفاده می‌کنند. این فناوری پایه‌ی بسیاری از صنایع و زیرساخت‌های انرژی در جهان مدرن است و نقش کلیدی در پیشرفت‌های صنعتی و فناوری دارد.

    یکی از ویژگی‌های مهم الکترومغناطیسی، قابلیت ایجاد نیرو و اثرگذاری از راه دور است. به این معنا که میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی می‌توانند بدون تماس فیزیکی با اجسام، آن‌ها را تحت تأثیر قرار دهند. این ویژگی در طراحی سیستم‌های حمل‌ونقل، تجهیزات پزشکی و حتی فناوری‌های نوین ارتباطی و حسگری کاربرد گسترده‌ای دارد.

    الکترومغناطیسی بودن پدیده‌ها و ابزارها نه تنها در جنبه‌های عملی و مهندسی اهمیت دارد، بلکه پایه‌ی تحقیقات علمی و درک جهان طبیعی نیز است. مطالعه و بهره‌برداری از اصول الکترومغناطیسی، امکان طراحی فناوری‌های پیشرفته، بهبود کیفیت زندگی و توسعه دانش فیزیک و مهندسی را فراهم می‌کند و آن را به یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم علمی و مهندسی تبدیل نموده است.

    ارجاع به لغت electromagnetic

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «electromagnetic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/electromagnetic

    لغات نزدیک electromagnetic

    • - electrolyze
    • - electromagnet
    • - electromagnetic
    • - electromagnetic spectrum
    • - electromagnetic wave
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.