شکل جمع:
headscarvesهمچنین در حالت جمع میتوان از headscarfs بهجای headscarves استفاده کرد.
پوشاک روسری
The old woman wore a black headscarf.
زن سالخورده یک روسری مشکی پوشیده بود.
Put on your headscarf before going outside.
قبلاز بیرون رفتن روسریات را سر کن.
She folded the headscarf neatly.
او روسری را مرتب تا کرد.
He likes the pattern on her headscarf.
او طرح روی روسریاش را دوست دارد.
پوشاک دستمالسر
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She tied a colorful headscarf around her hair.
او یک دستمالسر رنگی دور موهایش بست.
She wore a silk headscarf to the wedding.
او برای عروسی یک دستمالسر ابریشمی سر کرد.
The headscarf blew off in the wind.
دستمالسرش در باد از سرش افتاد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «headscarf» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/headscarf