آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۸ مرداد ۱۴۰۲

    Hot Spot

    ˈhɑt ˌspɑt hɒt spɒt

    توضیحات:

    این لغت به شکل hotspot نیز نوشته می‌شود ولی شکل نوشتاری hot spot رایج است.

    معنی hot spot | جمله با hot spot

    noun countable

    منطقه‌ی ناآرام (به‌ویژه از نظر سیاسی و اجتماعی و غیره)

    The disputed island in the South China Sea has become a hot spot for tensions between neighboring countries.

    این جزیره‌ی مورد مناقشه در دریای چین جنوبی به منطقه‌ی ناآرام تنش بین کشورهای همسایه تبدیل شده است.

    The border between the two countries has been a hot spot for years, with frequent clashes between their armed forces.

    چندین سال است که مرز بین دو کشور که با درگیری‌های مکرر بین نیروهای مسلح آن‌ها منطقه‌ی ناآرام بوده است.

    noun countable informal

    پاتوق، مکان پرطرفدار

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    The new restaurant in town has quickly become the hot spot for foodies.

    رستوران جدید در شهر به‌سرعت به پاتوق خوش‌خوراک‌ها تبدیل شده است.

    The national park is a hot spot for outdoor enthusiasts who enjoy hiking and camping.

    پارک ملی مکان پرطرفداری برای علاقه‌مندان به فضای باز است که از پیاده‌روی و کمپینگ لذت می‌برند.

    noun countable

    کامپیوتر نقطه‌ی اتصال، هات‌اسپات (مسیر هدایت و دسترسی به وای‌فای)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    The airport has multiple hot spots.

    این فرودگاه دارای چندین نقطه‌ی اتصال است.

    The hotel lobby has a designated hot spot where guests can access the internet.

    لابی هتل هات‌اسپات مشخصی دارد که مهمانان می‌توانند در آن به اینترنت دسترسی داشته باشند.

    noun countable

    پزشکی نقطه‌ی حساس (مکان یا منطقه‌ای مانند شهر یا منطقه‌ای از یک کشور که در آن شیوع یا افزایش خطر انتقال بیماری وجود دارد)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

    مشاهده

    Travelers are advised to avoid visiting any hot spots identified by health authorities.

    به مسافران توصیه می‌شود از مراجعه به هر نقطه‌ی حساسی که مقامات بهداشتی آن‌ها را مشخص کرده‌اند، خودداری کنند.

    The government has declared the city a hotspot for the outbreak of the virus.

    حکومت این شهر را نقطه‌ی حساس شیوع ویروس اعلام کرده است.

    noun countable

    زمین‌شناسی تفتگاه (نقطه‌ای در کره زمین که نسبت به نقاط دیگر به‌طور غیرعادی گرم است و به باور دانشمندان علت آن فعالیت‌های آتشفشانی در گوشته‌ی زمین در لایه‌های زیر این نقطه است)

    Scientists are studying the movement of hot spots to better understand plate tectonics.

    دانشمندان در حال مطالعه‌ی حرکت تفتگاه‌ها برای درک بهتر تکتونیک صفحه‌ای هستند.

    The formation of the Galapagos Islands is believed to be a result of a hot spot in the Earth's mantle.

    اعتقاد بر این است که تشکیل جزایر گالاپاگوس در نتیجه‌ی تفتگاه در گوشته‌ی زمین است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    ارجاع به لغت hot spot

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «hot spot» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hot-spot

    لغات نزدیک hot spot

    • - hot rodent man
    • - hot seat
    • - hot spot
    • - hot spring
    • - hot tub
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    repatriation prob loosely ageusia multifaceted radiant take on quark gluon to make a long story short jump the gun to each his own think back tito tin مقرب غبار غربال غله خبیث خبث خندق قافله غلاف قفل دیلدو ذوب راگبی رئیس هیئت‌مدیره روانی
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.