آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Housebroken

ˈhaʊsˌbroʊkn ˈhaʊsˌbrəʊkən

معنی housebroken | جمله با housebroken

verb - transitive

مؤدب، باادب، حیوان تربیت‌شده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در ایکس

Gradually she made her husband housebroken.

کم‌کم شوهر خود را سربه‌راه کرد.

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت housebroken

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «housebroken» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/housebroken

لغات نزدیک housebroken

پیشنهاد بهبود معانی