آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ دی ۱۴۰۳

      Hypo

      ˈhaɪpoʊ ˈhaɪpəʊ

      گذشته‌ی ساده:

      hypoed

      شکل سوم:

      hypoed

      سوم‌شخص مفرد:

      hypos

      وجه وصفی حال:

      hypoing

      شکل جمع:

      hypos

      توضیحات:

      شکل نوشتاری این لغت در حالت پیشوند (prefix): -hypo

      همچنین می‌توان از -hyp به‌جای -hypo استفاده کرد.

      معنی hypo | جمله با hypo

      noun countable informal

      پزشکی افت قند خون

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      He always carries glucose tablets in case of a hypo while out running.

      او همیشه قرص گلوکز را درصورت افت قند خون هنگام دویدن به همراه دارد.

      During her training, she learned to recognize the signs of a hypo early.

      در طول آموزش، او یاد گرفت که علائم افت قند خون را زود تشخیص دهد.

      noun countable informal

      انگلیسی آمریکایی سرنگ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The hypo was filled with a clear liquid for the vaccine.

      سرنگ با مایع شفافی برای واکسن پر شد.

      She felt anxious as the doctor approached with the hypo.

      وقتی دکتر با سرنگ نزدیک شد، احساس اضطراب کرد.

      noun uncountable

      روان‌پزشکی روان‌شناسی سلامت روان خودبیمارانگاری

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

      مشاهده

      She often visited the doctor, driven by her hypo.

      او به‌دلیل آنکه تحت‌تأثیر خودبیمارانگاری‌اش قرار داشت، اغلب به دکتر مراجعه می‌کرد.

      The hypo made it difficult for him to enjoy life.

      خودبیمارانگاری لذت بردن از زندگی را برای او دشوار می‌کرد.

      noun uncountable

      شیمی هیپوسولفیت سدیم، تیوسولفات سدیم (به فرمول Na۲S۲O۳)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      In the lab, we used hypo to neutralize the chlorine in the water sample.

      در آزمایشگاه، ما از هیپوسولفیت سدیم برای خنثی کردن کلر نمونه‌ی آب استفاده کردیم.

      Hypo is essential for the photographic development process.

      تیوسولفات سدیم برای فرآیند توسعه‌ی عکاسی ضروری است.

      noun countable

      پزشکی سوزن تزریق زیرجلدی

      The nurse prepared the hypo for the vaccination.

      پرستار سوزن تزریق زیرجلدی را برای واکسیناسیون آماده کرد.

      The doctor explained how to use the hypo safely.

      دکتر نحوه‌ی استفاده‌ی ایمن از سوزن تزریق زیرجلدی را توضیح داد.

      noun countable uncountable

      پزشکی تزریق زیرجلدی

      He felt a slight sting when the hypo was administered.

      هنگام انجام تزریق زیرجلدی احساس سوزش خفیفی کرد.

      The doctor explained the benefits of using a hypo for the treatment.

      دکتر مزایای استفاده از تزریق زیرجلدی را برای درمان را توضیح داد.

      prefix

      پایین‌تر از سطح نرمال، زیر سطح نرمال

      Her hypoactive thyroid was causing fatigue and weight gain.

      کم‌کاری تیروئید او باعث خستگی و افزایش وزن می‌شد.

      The patient was diagnosed with hypoglycemia, indicating low blood sugar levels.

      بیمار مبتلا به کم‌قندِخونی تشخیص داده شد که نشان‌دهنده‌ی سطح پایین قند خون است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد hypo

      1. noun a compound used as a fixing agent in photographic developing
        Synonyms:
        sodium thiosulfate sodium thiosulphate
      1. noun a piston syringe that is fitted with a hypodermic needle for giving injections
        Synonyms:
        hypodermic syringe hypodermic

      سوال‌های رایج hypo

      گذشته‌ی ساده hypo چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده hypo در زبان انگلیسی hypoed است.

      شکل سوم hypo چی میشه؟

      شکل سوم hypo در زبان انگلیسی hypoed است.

      شکل جمع hypo چی میشه؟

      شکل جمع hypo در زبان انگلیسی hypos است.

      وجه وصفی حال hypo چی میشه؟

      وجه وصفی حال hypo در زبان انگلیسی hypoing است.

      سوم‌شخص مفرد hypo چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد hypo در زبان انگلیسی hypos است.

      ارجاع به لغت hypo

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «hypo» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/hypo

      لغات نزدیک hypo

      • - hypnotize
      • - hypnotized
      • - hypo
      • - hypoallergenic
      • - hypoblast
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.