آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Librate

      گذشته‌ی ساده:

      librated

      شکل سوم:

      librated

      سوم‌شخص مفرد:

      librates

      وجه وصفی حال:

      librating

      شکل جمع:

      librates

      معنی librate | جمله با librate

      verb - intransitive

      نوسان کردن، تاب خوردن، پس‌و‌پیش رفتن، معلق بودن

      The spacecraft’s orbit librates slightly due to the gravitational pull of the moon.

      مدار فضاپیما به‌دلیل کشش گرانشی ماه اندکی نوسان می‌کند.

      The scales librated for a few seconds before settling into perfect balance.

      ترازو برای چند ثانیه نوسان کرد تا سرانجام به تعادلی کامل رسید.

      verb - intransitive

      در حالت تعادل ایستادن، پایدار ماندن، معلق ماندن، در حالت تعادل باقی ماندن (بدون حرکت یا سقوط ناگهانی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The feather librated in the air, neither falling nor rising.

      پر در هوا معلق بود، نه می‌افتاد و نه بالا می‌رفت.

      The coin librated on its edge for a moment before falling.

      سکه برای لحظه‌ای روی لبه‌اش در تعادل ماند، سپس افتاد.

      verb - transitive

      قدیمی به نوسان واداشتن، به تعادل واداشتن، متعادل کردن، تراز کردن

      The balance was librated carefully to weigh the object precisely.

      ترازو برای وزن کردن دقیق شیء، با دقت تراز شد.

      The chemist librated the balance to measure the mass of the substances precisely.

      شیمی‌دان ترازو را متعادل کرد تا جرم مواد را به‌طور دقیق اندازه‌گیری کند.

      noun countable

      قدیمی زمین یک‌پوندی (نوعی زمین کشاورزی یا ملکی که ارزش آن برابر با یک پوند در سال بوده است)

      He owned a librate of land.

      او صاحب زمینی با ارزش سالانه‌ی یک پوند بود.

      The feudal dues were calculated based on the number of librates held.

      خراج فئودالی براساس تعداد زمین‌های یک‌پوندی‌ای که شخص در اختیار داشت محاسبه می‌شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      سوال‌های رایج librate

      گذشته‌ی ساده librate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده librate در زبان انگلیسی librated است.

      شکل سوم librate چی میشه؟

      شکل سوم librate در زبان انگلیسی librated است.

      شکل جمع librate چی میشه؟

      شکل جمع librate در زبان انگلیسی librates است.

      وجه وصفی حال librate چی میشه؟

      وجه وصفی حال librate در زبان انگلیسی librating است.

      سوم‌شخص مفرد librate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد librate در زبان انگلیسی librates است.

      ارجاع به لغت librate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «librate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/librate

      لغات نزدیک librate

      • - library subroutine
      • - library tape
      • - librate
      • - libration
      • - librettist
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.