با صرفهجویی، صرفهجویانه، مقتصدانه
She spends her money sparingly to save for a house.
او پولش را با صرفهجویی خرج میکند تا برای خرید خانه پسانداز کند.
The teacher used praise sparingly so that it remained meaningful.
معلم تعریف را صرفهجویانه به کار میبرد تا معنا و ارزش آن حفظ شود.
He used water sparingly during the drought.
او در طول خشکسالی، آب را با صرفهجویی مصرف کرد.
بهندرت، گهگاه، کمکم، هرازگاهی
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He sparingly shared his thoughts about the new policy.
او دربارهی سیاست جدید بهندرت نظراتش را بیان کرد.
He drank alcohol sparingly after the accident.
بعداز تصادف، او هرازگاهی الکل مینوشید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «sparingly» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/sparingly