سقوط، افت، زوال، بیارزشی، اضمحلال، ازهمپاشیدگی
The sudden drop in oil prices threw the country's economy into a tailspin.
سقوط ناگهانی قیمت نفت، اقتصاد کشور را در ازهمپاشیدگی انداخت.
The scandal sent the politician's career into a tailspin.
این رسوایی موجب شد حرفهی سیاسی او در سراشیبی سقوط قرار بگیرد.
The oil market has gone into a tailspin.
بازار نفت شدیداً افت کرده است.
سقوط چرخشی، سقوط مارپیچی (حالتی که در آن هواپیما هنگام سقوط سریع بهسمت زمین، به دور خود میچرخد)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The small plane went into a tailspin after the engine failed.
هواپیمای کوچک پساز خراب شدن موتور وارد سقوط چرخشی شد.
The pilot struggled to recover the aircraft from the tailspin.
خلبان برای بازگرداندن هواپیما از سقوط مارپیچی تلاش کرد.
Witnesses watched in horror as the jet entered a tailspin.
شاهدان با وحشت تماشا کردند که جت وارد سقوط مارپیچی شد.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «tailspin» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/tailspin