آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اسفند ۱۴۰۳

      Turbo

      ˈtɜːrboʊ ˈtɜːbəʊ

      شکل جمع:

      turbos

      معنی turbo | جمله با turbo

      noun countable

      توربو (کوتاه‌شده‌ی توربوشارژر) (سامانه‌ای کمکی که با تزریق هوای بیشتر به محفظه‌ی احتراق، توان خروجی و راندمان موتورهای درون‌سوز را افزایش می‌دهد)

      The turbo helped increase the horsepower of the car.

      توربو به افزایش اسب بخار خودرو کمک کرد.

      The turbo made a noticeable difference in the car's acceleration.

      توربو تفاوت محسوسی در شتاب خودرو ایجاد کرد.

      noun countable

      توربو (خودرویی که موتور توربوشارژر دارد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      This model is a turbo.

      این مدل توربو است.

      He drives a turbo, so he's always speeding.

      او توربو سوار می‌شود، بنابراین همیشه با سرعت رانندگی می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He spent all his savings on a turbo.

      او تمام پس‌انداز خود را صرف توربو کرد.

      I love turbo.

      عاشق توربو هستم.

      adjective

      توربو (دارای توربوشارژر)

      He installed a turbo intake system to maximize engine efficiency.

      سیستم ورودی توربو را برای به حداکثر رساندن راندمان موتور تعبیه کرد.

      The turbo engine delivered exceptional performance on the racetrack.

      موتور توربو عملکردی استثنایی در پیست مسابقه نشان داد.

      adjective informal

      گنده، قوی

      She's got a turbo brain that never stops.

      او مغز قوی‌ای داره که هرگز متوقف نمی‌شه.

      His turbo muscles are no joke.

      عضلات گنده‌ی او شوخی‌بردار نیست.

      noun countable

      توربین

      The turbo in the jet engine increased the speed exponentially.

      توربین موتور جت سرعت را به‌طور تصاعدی افزایش داد.

      The turbo of the wind turbine harnesses the strong gusts to produce clean energy.

      توربین توربین بادی بادهای قوی را برای تولید انرژی پاک مهار می‌کند.

      prefix

      توربین‌دار، توربو–، دارای چرخش‌زا، توربینی، دورانی، چرخشی

      The turbojet engine helped the airplane reach incredible speeds.

      .موتور جت توربین‌دار به هواپیما کمک کرد تا به سرعت‌های باورنکردنی برسد

      The turbofan engine is known for its high efficiency and power.

      موتور توربوفن به بازده و قدرت بالا معروف است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      سوال‌های رایج turbo

      شکل جمع turbo چی میشه؟

      شکل جمع turbo در زبان انگلیسی turbos است.

      ارجاع به لغت turbo

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «turbo» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/turbo

      لغات نزدیک turbo

      • - turbine
      • - turbit
      • - turbo
      • - turbocar
      • - turbocharge
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.