کسبوکار اضافهکاری کردن، بیشتر از ساعات کاری معمول کار کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کسبوکار
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Many nurses work overtime during busy weeks.
بسیاری از پرستاران در هفتههای شلوغ اضافهکاری میکنند.
He was too tired because he had worked overtime all weekend.
او خیلی خسته بود؛ چون تمام آخرهفته را اضافهکاری کرده بود.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «work overtime» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/work-overtime