شکلهای مفرد این لغت: صاحب، صحابی
followers, friends, devotees, disciples, companions, apostles
followers
friends
devotees
disciples
companions
apostles
سعدی میخواست که چون به درخت گل رسد دامنی پر کند هدیهی اصحاب را ولی بوی گل چنان مستش کرد که دامنش از دست برفت.
When he got to the rose bush, Sa'di wanted to fill his lap (with roses) for his disciples, but rose-fragrance so intoxicated him that he let go of his lap.
اصحاب او، مؤمنان واقعی، همواره او را پشتیبانی میکنند.
His followers, the true believers, always support him.
possessors, owners, proprietors
possessors
owners
proprietors
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
اصحاب متون قدیمی به کنفرانس دعوت شدند.
The possessors of the ancient manuscripts were invited to the conference.
اصحاب ملک به توافق رسیدند که درآمد را به اشتراک بگذارند.
The owners of the property agreed to share the income.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «اصحاب» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/اصحاب