radical, hard-liner, fanatic, immoderate, rabid, ultraprogressive
radical
hard-liner
fanatic
immoderate
rabid
ultraprogressive
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
مرد تندرو درمورد عقاید سیاسی خود شورمندانه در تظاهرات سخن گفت.
The radical man spoke passionately about his political beliefs at the rally.
برخی از مردم افراد تندرو را آشوبگر میدانند.
Some people view the radical people as troublemakers.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تندرو» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/تندرو