to beat, to pulse, to palpitate, to pulsate, to pump, to pound, to thump, to throb, to bound, to flutter, to go pitapat
to beat
to pulse
to palpitate
to pulsate
to pump
to pound
to thump
to throb
to bound
to flutter
to go pitapat
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
قلبم شروع به تندتر تپیدن کرد.
My heart started to beat faster.
قلبم از شادی وصفنشدنی شروع به تپیدن کرد.
My heart began to throb with inexpressible joy.
شکل درست و معیار این فعل «تپیدن» است. «تپیدن» به معنای تند و بهصورت ضرباندار حرکت کردن یا لرزیدن است، مثلاً «تپیدن قلب» به معنای حرکت سریع و منظم است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تپیدن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/تپیدن