(sufficient) quantity or measure
quantity or measure
دستور آشپزی بر حسب کافی قند نیاز دارد تا ترشی را متعادل کند.
The recipe requires a sufficient quantity of sugar to balance the acidity.
برای محاسبهی هزینهی کل، مهندس مساحت را بر حسب قیمت بر متر مربع ضرب کرد.
To calculate the total cost, the engineer multiplied the area by the sufficient measure of price per square meter.
manner
manner
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او وظیفهی حساس را با حسب غیرمعمولی انجام داد.
She handled the delicate task with an unusual manner.
او همیشه به حسب ساکت مطالعه میکند تا از حواسپرتی دور بماند.
He always studies in a quiet manner to avoid distractions.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «حسب» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/حسب