ادبی make, creativity, manufacture, inventiveness, creative power
make
creativity
manufacture
inventiveness
creative power
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
شاعر صُنعِ ظریفِ یک گل سرخ را میستود و در آن بازتابی از هنرمندی الهی میدید.
The poet admired the delicate make of a rose, seeing in it a reflection of divine artistry.
در صُنع و سرشتِ او لطافتی بود که هیچ سختیای نمیتوانست آن را از میان ببرد.
There was a gentleness in his creativity that no hardship could erase.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «صنع» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/صنع