poisoned, toxic, poisonous, drugged
poisoned
toxic
poisonous
drugged
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
قرار گرفتن طولانیمدت در معرض مواد مسموم میتواند مشکلات جدی بهداشتی ایجاد کند.
Prolonged exposure to toxic substances can cause serious health problems.
آب آشامیدنی بهدلیل نشت مواد شیمیایی سمی در نزدیکی کارخانه مسموم شد.
The water supply was poisoned by a toxic chemical spill near the plant.
رابطه مسموم شده بود و او را بیانرژی میکرد.
The relationship had become toxic, draining her energy.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مسموم» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/مسموم