concrete, palpable, touchable, tangible, sensible, tactile, tactual, evident, ostensible
concrete
palpable
touchable
tangible
sensible
tactile
tactual
evident
ostensible
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او چیزهای تخیلی را با چیزهای ملموس قاطی میکند.
She confuses ideal and concrete things.
طحال بزرگشده و ملموس
an enlarged palpable spleen
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «ملموس» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ملموس