hanging, hung, suspended, pendant, dangling, pendulous, overhanging, suspensory, drooping, droopy, floppy, pendent, saggy
hanging
hung
suspended
pendant
dangling
pendulous
overhanging
suspensory
drooping
droopy
floppy
pendent
saggy
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او به لوستر آویزان در تالار بزرگ نگاه میکرد.
She admired the suspended chandelier in the grand hall.
او از آویزان بودن پاندول شگفتزده شده بود.
He was fascinated by the dangling of the pendulum.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «آویزان» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/آویزان