to hang, to sling, to dangle, to suspend, to drape, to droop, to string, to hook
to hang
to sling
to dangle
to suspend
to drape
to droop
to string
to hook
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
باید قبلاز اینکه این عکس را به دیوار آویزان کنم، آن را قاب بگیرم.
I need to frame this photo before I dangle it on the wall.
رختها را خوب بچلان و از بند آویزان کن!
Squeeze the clothes well and hang them on the line!
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «آویزان کردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/آویزان کردن