نظامی commanding officer
commanding officer
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
هنگامی که افسر فرمانده تیر خورد، سربازان روحیهی خود را باختند.
When the commanding officer was shot, the soldiers become quite dispirited.
سرباز پساز اشتباهش از افسر فرماندهی خود امیدوار به عفو بود.
The soldier hoped for grace from his commanding officer after his mistake.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «افسر فرمانده» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/افسر فرمانده