to sign, to subscribe, to autograph, to undersign
to sign
to subscribe
to autograph
to undersign
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
خلاصه، قرارداد را امضا نکرد.
In brief, he didn't sign the contract.
او نسخهای از کتاب خود را امضا کرد و به من داد.
He autographed and gave me a copy of his book.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «امضا کردن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/امضا کردن