unlucky, unfortunate, luckless, jinxed, out of luck
unlucky
unfortunate
luckless
jinxed
out of luck
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
آنها بدشانس بودند که در گروه مرگ قرار گرفتند.
They were unlucky to be drawn into the group of death.
این اتفاق بدشانسی بود که هر دو قطار را از دست دادند.
1. It was an unfortunate coincidence that they both missed the train.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «بدشانس» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/بدشانس