آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۴

    بینی به انگلیسی

    معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / bini /

    کالبدشناسی nose, snoot, schnozzle, rhino-, nasi-

    nose

    snoot

    schnozzle

    rhino-

    nasi-

    بینی, nose, snoot, schnozzle, rhino-, nasi-
    دماغ

    بینی کودک گرفته است و تب دارد.

    The child's nose is stuffy and he has a fever.

    انگشت در بینی خود نکن!

    Don't put your finger in your nose!

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    بینی عقابی، دماغ نوک عقابی

    an aquiline nose

    ضربه‌ای بر بینی

    a bash on the nose

    سازه‌ی پیوندی
    فونتیک فارسی / -bini /

    a combining form (meaning: seeing, -scopy)

    a combining form

    دیدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    هوش مصنوعی فست دیکشنری

    پیش‌بینی هوا می‌گوید فردا باران شدیدی خواهد بارید.

    The forecast says it will rain heavily tomorrow.

    پرتوبینی

    radioscopy

    پیشنهاد بهبود معانی

    مترادف و متضاد بینی

    با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

    مترادف:
    پوز خیشوم دماغ غنه
    مترادف:
    مشام

    سوال‌های رایج بینی

    بینی به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «بینی» در زبان انگلیسی به nose ترجمه می‌شود.

    بینی یکی از برجسته‌ترین و چندکاربردی‌ترین اعضای صورت و بدن انسان است که هم نقش تنفسی دارد و هم در فرآیند بویایی و حتی تولید صدا مؤثر است. این عضو در قسمت میانی صورت قرار گرفته و از لحاظ ساختاری از استخوان، غضروف، عضله و پوست تشکیل شده است. سوراخ‌های بینی هوا را به درون بدن هدایت می‌کنند و پره‌های آن، همراه با موها و مخاط، وظیفه‌ی فیلتر کردن، گرم کردن و مرطوب ساختن هوای ورودی را بر عهده دارند.

    یکی از مهم‌ترین وظایف بینی، حس بویایی است که از طریق گیرنده‌های بویایی در بخش فوقانی حفره‌ی بینی انجام می‌شود. این گیرنده‌ها می‌توانند هزاران بوی مختلف را شناسایی کنند و اطلاعات را به مغز منتقل کنند. بوی غذاها، عطرها، دود یا حتی بوی خطر مثل گاز، همه از طریق این سیستم شناسایی می‌شوند. از دست دادن این حس که به آن «آنوسمیا» گفته می‌شود، می‌تواند تأثیر زیادی بر کیفیت زندگی بگذارد، زیرا علاوه بر کاهش لذت از غذا، ممکن است فرد را در برابر خطرات بی‌خبر بگذارد.

    از نظر تنفسی، بینی نقش فیلتر و تهویه‌ی هوا را ایفا می‌کند. هوایی که از راه بینی وارد می‌شود، به‌وسیله‌ی موها و مخاط‌های چسبنده تمیز می‌شود و قبل از رسیدن به ریه‌ها، رطوبت و گرما می‌گیرد. به همین دلیل، تنفس از راه بینی نسبت به دهان بسیار سالم‌تر و ایمن‌تر است. همچنین، بینی در تولید صدا نیز نقش دارد؛ بخشی از طنین صدا از طریق حفره‌های بینی و سینوس‌ها شکل می‌گیرد، و گرفتگی بینی می‌تواند باعث تغییر صدای فرد شود.

    در فرهنگ‌ها و سنت‌های گوناگون، بینی گاه نماد کنجکاوی، زیبایی یا حتی شأن اجتماعی بوده است. در برخی فرهنگ‌ها بینی بزرگ یا کشیده نشانه‌ی وقار یا اقتدار شمرده می‌شود، در حالی که در فرهنگ‌های دیگر، بینی ظریف و کوچک محبوب‌تر است.

    در پزشکی و زیبایی، جراحی بینی (رینوپلاستی) یکی از رایج‌ترین عمل‌های زیبایی در جهان است، به‌ویژه در کشورهایی مثل ایران که ظاهر بینی در زیبایی چهره بسیار مورد توجه قرار می‌گیرد. این عضو کوچک اما چندبعدی، نقش حیاتی و پیچیده‌ای در سلامت، ارتباط و هویت انسانی دارد.

    ارجاع به لغت بینی

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «بینی» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/بینی

    لغات نزدیک بینی

    • - بینوایی
    • - بینه
    • - بینی
    • - بینی بالا کشیدن
    • - بینی پاک کردن
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    not now and then now or never obstetrics (of) great importance off course on call open-ended ophthalmologist other our pregnant pennsylvania theater comedy انرژی اون برگرد متحجر متشکرم برگ گل بزرگ‌نمایی بزغاله متشکر بسته بندی کردن مخمر بسیار خوب بعدی بلاتکلیف بلبشو
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.