luxury, luxuriance, frill, opulence, ostentation, sumptuousness
luxury
luxuriance
frill
opulence
ostentation
sumptuousness
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او در تجمل و راحتی زنگی میکرد.
He lived in luxury and ease.
راحتی و تجمل آنان را کمطاقت کرده بود.
Ease and luxury had softened them.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تجمل» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/تجمل