قدیمی pomp, fuss, tinkling, buzz, din, resonance, tintinabulation, razzmatazz
pomp
fuss
tinkling
buzz
din
resonance
tintinabulation
razzmatazz
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
او با طنطنهای وارد سالن شد.
She entered the ballroom with a pomp.
گردهمایی سیاسی پر از طنطنه بود؛ با بنرهایی که در باد میرقصیدند و سخنرانیهایی که در خیابانها طنینانداز میشدند.
The political rally was a spectacle of fuss, with banners fluttering and speeches echoing in the streets.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «طنطنه» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/طنطنه