lash
lash
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
اسب با یک تسمهی شلاق چرمی محکم کنترل میشد.
The horse was controlled with a strong leather lash.
او برای حرکت دادن گاوآهنها تسمهی شلاق را شکست.
He cracked the lash to get the oxen moving.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «تسمهی شلاق» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/تسمهی شلاق