ادبی wild, savage, untamed, unbroken, unmanageable
wild
savage
untamed
unbroken
unmanageable
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
روحی توسن پشت چشمان خاموشش میسوخت.
A wild spirit burned behind his silent eyes.
دلِ توسنِ او هرگز به دیوارهای تنگ شهر تعلق نداشت.
Her savage heart could never belong to the narrow walls of the city.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «توسن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/توسن