displacement
displacement
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
جابهجاشدگی کارگران بهدلیل اتوماسیون منجر به اعتراض و اعتصاب شد.
The displacement of workers due to automation led to protests and strikes.
جابهجاشدگی پناهندگان پیامد غمانگیز جنگ بود.
The displacement of the refugees was a tragic consequence of the war.
زیستشناسی translocation
translocation
این زیستشناس اثرات جابهجاشدگی بر حالت ژن را مورد مطالعه قرار داد.
The biologist studied the effects of translocation on gene expression.
جابهجاشدگی میتواند منجر به عدم تعادل مواد ژنتیکی در فرد شود.
A translocation can result in an imbalance of genetic material in an individual.
transposition
transposition
جابهجاشدگی هوا باعث ایجاد خلاء در اتاق شد.
The transposition of air created a vacuum in the room.
جابهجاشدگی ناگهانی قدرت بسیاری را مغشوش کرد و مطمئن نبودند که در آینده چه کاری انجام دهند.
The sudden transposition of power left many confused and unsure of what to do next.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «جابهجاشدگی» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/جابهجاشدگی