to chew, to gnaw, to crunch, to masticate, to munch
to chew
to gnaw
to crunch
to masticate
to munch
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
جویدن این گوشت سفت دشوار است.
It is difficult to chew this tough meat.
با جویدن سوراخ کردن
to gnaw a hole
بعضی از حیوانات با جویدن چوب در آن سوراخ ایجاد میکنند.
Some animals chew holes in wood.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «جویدن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/جویدن