آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

داخل کردن به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

فعل متعدی
فونتیک فارسی / daakhel kardan /

to enter, to bring in, to put in or inside, to thrust in, to insert, to stick, to poke, to slip, to let in, to introduce, to admit, to mix, to mingle, to receive

to enter

to bring in

to put in or inside

to thrust in

to insert

to stick

to poke

to slip

to let in

to introduce

to admit

to mix

to mingle

to receive

وارد کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

او اطلاعات را سریعاً داخل سیستم کرد.

He entered the information into the system quickly.

می‌توانی نامه‌ها را از صندوق پستی داخل کنی؟

Can you bring in the mail from the mailbox?

پیشنهاد بهبود معانی

ارجاع به لغت داخل کردن

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «داخل کردن» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/داخل کردن

لغات نزدیک داخل کردن

پیشنهاد بهبود معانی