to fray, to be shattered, to disintegrate, to go to smithereens, to be smashed, to be crushed
to fray
to be shattered
to disintegrate
to go to smithereens
to be smashed
to be crushed
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
با گذشت روزها، اعصابش داغان شد.
As the days passed, his nerves began to fray.
روحیهاش بهخاطر شکستهای مکرر داغان شد.
His spirit was shattered by the continuous failures.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «داغان شدن» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/داغان شدن