thirsty, eager, greedy
thirsty
eager
greedy
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
کودک عطشان دستش را بهسمت لیوان شیر برد؛ درحالیکه امیدوار بود عطشاش برطرف شود.
The thirsty child reached for the glass of milk, hoping to quench his thirst.
او بعداز مطالعه برای ساعتهای طولانی عطشان شد؛ بنابراین تصمیم گرفت یک نوشیدنی سرد بخرد و سپس ادامه دهد.
She felt thirsty after studying for hours, so she decided to grab a cold drink before continuing.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «عطشان» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/عطشان