fat, heavyweight, fleshy, corpulent, heavyset, stout, gross, obese, rotund, tubby
fat
heavyweight
fleshy
corpulent
heavyset
stout
gross
obese
rotund
tubby
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
پدرش مردی بلندبالا و فربه بود.
His father was a tall, corpulent man.
خروس فربه پرپر زد و به مرغابیها حملهور شد.
The fat rooster fluttered its wings and rushed at the ducks.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «فربه» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/فربه