diuretic, laxative
diuretic
laxative
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
دکتر داروی مدر برای کاهش ورم او تجویز کرد.
The doctor prescribed a diuretic medication to reduce her swelling.
آنها از مکملهای مدر برای تقویت عملکرد کلیه استفاده کردند.
They used laxative supplements to promote kidney function.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «مدر» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/مدر