delayed, deferred, postponed, delinquent, outstanding
delayed
deferred
postponed
delinquent
outstanding
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
خردهفروش آنلاین یک طرح پرداخت معوق را برای مشتریان واجد شرایط ارائه میدهد.
The online retailer offers a deferred payment scheme for eligible customers.
پرواز او به مدت چند ساعت معوق شد.
Her flight was delayed by several hours.
با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «معوق» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/معوق