آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

مکمل به انگلیسی

معنی و نمونه‌جمله‌ها

اسم صفت
فونتیک فارسی / mokammel /

completed, perfect, that which completes or perfects, complementary, supplementary, supplement, backup, subsidiary, complement, continuation, counterpart, integral, makeweight

completed

perfect

that which completes or perfects

complementary

supplementary

supplement

backup

subsidiary

complement

continuation

counterpart

integral

makeweight

کامل‌کننده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

زن و شوهر مکمل یکدیگرند.

A husband and wife are complementary to one another.

ورزش بدنی می‌تواند مکمل درمان پزشکی باشد.

Physical exercise can be a complement to medical treatment.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد مکمل

با کلیک بر روی هر مترادف یا متضاد، معنی آن را مشاهده کنید.

مترادف:
تام کامل متکامل متمم
متضاد:

ارجاع به لغت مکمل

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «مکمل» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/مکمل

لغات نزدیک مکمل

پیشنهاد بهبود معانی