آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: پنج‌شنبه ۱۰ مهر ۱۴۰۴

    همسفر به انگلیسی

    معنی و نمونه‌جمله‌ها

    اسم
    فونتیک فارسی / hamsafar /

    fellow traveler, fellow passenger, traveling companion

    fellow traveler

    fellow passenger

    traveling companion

    کسی که با شخص دیگری سفر می‌رود

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    همسفرم در اتوبوس کتابی درمورد تمدن‌های باستانی می‌خواند.

    My fellow traveler on the bus was reading a book about ancient civilizations.

    همسفر شدن

    to become a fellow traveler

    پیشنهاد بهبود معانی

    سوال‌های رایج همسفر

    همسفر به انگلیسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «همسفر» در زبان انگلیسی به Travel Companion یا Fellow Traveler ترجمه می‌شود.

    کلمه‌ی «همسفر» به کسی اشاره دارد که در کنار فرد دیگری سفر می‌کند و تجربه‌ی مسیر، مکان‌ها و اتفاقات مرتبط با سفر را با او به اشتراک می‌گذارد. همسفر بودن فراتر از صرفاً همراهی فیزیکی است؛ این مفهوم معمولاً شامل اشتراک‌گذاری لحظات، همکاری در تصمیم‌گیری‌ها، و ایجاد خاطرات مشترک می‌شود. حضور همسفر می‌تواند احساس امنیت، همراهی و شادی در طول سفر را افزایش دهد و تجربه‌ی سفر را از یک فعالیت فردی به یک تجربه‌ی اجتماعی و احساسی تبدیل کند.

    در زندگی روزمره و سفرهای تفریحی، انتخاب یک همسفر مناسب اهمیت زیادی دارد، زیرا تفاهم، هماهنگی و روحیه‌ی مشترک میان افراد باعث می‌شود مسیرهای طولانی و شرایط نامساعد راحت‌تر سپری شوند. یک همسفر خوب می‌تواند نقش مشوق و حمایت‌کننده را ایفا کند، در حالی که ناهماهنگی میان همسفران می‌تواند سفر را با تنش و خستگی همراه سازد. بنابراین، تجربه‌ی سفر مشترک نه تنها سرگرمی است بلکه فرصتی برای شناخت بهتر دیگران و رشد روابط انسانی نیز محسوب می‌شود.

    در ادبیات و فرهنگ، مفهوم همسفر گاهی فراتر از سفر فیزیکی است و به معنای همراهی روحی یا معنوی نیز به‌کار می‌رود. برای مثال، می‌توان از واژه‌ی «همسفر» برای توصیف کسی استفاده کرد که در مسیر زندگی، یادگیری یا تجربه‌های عاطفی همراه فرد دیگری است. در این کاربرد ادبی، همسفر بودن نماد همدلی، وفاداری و اشتراک لحظات مهم و چالش‌های زندگی است و نشان‌دهنده‌ی اهمیت حضور یک همراه در مسیرهای دشوار و شیرین زندگی است.

    در گردشگری مدرن و سفرهای گروهی، همسفر بودن می‌تواند تجربه‌ی سفر را غنی‌تر کند، زیرا افراد با هم ایده‌ها، خاطرات و تجربیات خود را به اشتراک می‌گذارند و این تعامل باعث می‌شود که سفر نه تنها لذت‌بخش‌تر بلکه آموزنده‌تر نیز باشد. این اشتراک‌گذاری می‌تواند شامل تجربیات فرهنگی، آشنایی با غذاها و مکان‌های جدید، یا حتی مقابله با چالش‌های پیش‌بینی نشده باشد که به یادگیری مهارت‌های اجتماعی و حل مسئله کمک می‌کند.

    «همسفر» مفهومی است که فراتر از همراهی فیزیکی حرکت می‌کند و شامل بعد عاطفی، اجتماعی و تجربی سفر نیز می‌شود. همسفر خوب می‌تواند سفر را به تجربه‌ای ماندگار و پرمعنی تبدیل کند و روابط انسانی را تقویت نماید. این واژه نه تنها در زندگی روزمره و گردشگری اهمیت دارد، بلکه در هنر و ادبیات نیز به عنوان نمادی از همراهی، وفاداری و اشتراک مسیرهای مهم زندگی به‌کار می‌رود.

    ارجاع به لغت همسفر

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «همسفر» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/همسفر

    لغات نزدیک همسفر

    • - همسری
    • - همسری کردن
    • - همسفر
    • - همسفر در کشتی
    • - همسفر شدن
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    band-aid badly need bacteria back and forth available to start work automatically authoritatively authenticator authentic audacious at-home Apr ardent are aren't اقتدار نام کاربری مقتدر صفیر نام‌نویسی ثنا صنم نکس نصب نگران نمناک نمونه‌کار نوشابه سپک‌تاکرا وان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.